**مطالب...طنز!!!
 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرت درمورد وبم چیه؟؟چنددرصد!!






سلام دوستای گلم

امید وارم وبم یکی از وب های موردعلاقه ی

شما باشد

درضمن عیدتونم مبارک

 

 


[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 08:15 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ نهال جون ]
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 02:35 ب.ظ ] [ نهال جون ]
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:58 ب.ظ ] [ نهال جون ]

       

      


ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:56 ب.ظ ] [ نهال جون ]

آتش زردشت

هفت نفر بودیم و در اتاق پذیرایی مجموعه ی خانه های  بنیاد نشسته بودیم  دور میزی گرد با دو فلاسك چای  و پنج شش لیوان و یك ظرف قند و یك زیر سیگاری . سه طرف اتاق  شیشه بود و طرف دیگر دست راست طرح باری بود  چوبی بی هیچ  قفسه بندی  پشتش  و در وسط دری بود  به اتاق تلویزیون و تلفن سكه ای با یك كاناپه و یك قفسه كتاب كه بیشتر آثار هاینریش بل بود  طرف چپ در هم شومینه بود كه از سر شب من و بانویی  كنده تویش گذاشته بودیم  و بالاخره با خرده چوی و كاغذ روشنش  كرده بودیم  كه  حالا داشت  خانه می كرد  و با شعله ی كوتاه سرخ میان كنده ها  می سوخت

ما ، من و بانویی ، كه یك ههفته بود رسیده بودیم  با نقاشی ایرانی  و زنش  دو سه شب بود كه صندلی ها را دور میز و رو به شومینه می چیدیم و شب می آمدیم تا با آتش گرم شویم  گرداگردمان  آن طرف شیشه ها  سیاهی چند درخت پر شكوفه بود بر چمنی كه فقط تكه هاییش روشن بود

 غیر از ما یك  زن نویسنده روس هم بود به اسم  ناتاشا و یك  زوج  آلبانیایی كه ما فقط اسم مرد را می دانستیم  . اسمش یلوی بود  كه یكی دو ماهی  اینجا بوده   تنها  و بعد كه در آلبانی جنگ داخلی می شود  سعی می كند زن و بچه هایش را بیرون بكشد و حالا چند روزی بود كه زن و دخترش آمده بودند و امشب  اولین باری بود كه به جمع ما می پیوستند . همان روز اولی كه رسیدند  بانویی گفت: این دختر كوچكه شان تا مرا می بیند می رود توی خانه شان

 گفتم :  از من هم می ترسد  تا مرا دید  جیغ زنان  رفت  پشت پدرش  قایم شد

 دو سه روز طول كشید تا با حضور ما اخت شد  فقط  انگار آلبانیایی می دانست و حالا دیگر با آن موهای كوتاه پسرانه از صبح تا ظهر و از بعد از ظهر تا شب توی اتاق تلویزیون بود و مثلا به تلفن ها جواب می داد  و همه اش هم چند باری می گفت  ناین و تلفن را قطع می كرد  و ما كه به تلفن  نزدیكتر بودیم  تا صدای زنگ را می شنیدیم  می دویدیم تا قبل از قطع  تلفن برسیم  نمی دانم از كی شاید  هم از زن مرد نقاش   سیلویا كه فرانسوی بود و كمی هم فارسی می دانست  شنیدیم در تیرانا بچه ها و مادرشان  اغلب مجبور بوده اند  درازكش روی زمین بخوابند تا هدف تیرهای آدم های مسلح قرار نگیرند

 بانویی لیوان  چای به دست می گفت :  عصر كه آمدم تا اخبار  تلویزیون آلمان را  ببینم  كه مثلا از تصویرهاش بفهمم چه خبر است  تصویر تظاهرات جلو سفارت آلمان را كه نشان دادند  آنیسا گفت : تیرانا   گفتم :  ناین ، ایران ، تهران    جیغ زد :  ناین  تیرانا   با مهربانی خم شدم طرفش  گفتم :  ناین  تهران   و به خودم اشاره كردم   جیغ زد :  تیرانا  تیرانا !‌   و دوید  بیرون

 هنوز  فنجان اول چای مان را نخورده بودیم كه اول  زن یلوی و بعد خودش  آمدند و با تعارف  سیلویا نشستند  یلوی رو به بانویی كرد  و گفت :  ناین  تیرانا   و خندید

 بانویی گفت :  ناین  تهران

 به  به  انگلیسی  گفت :  آمدم كه اخبار گوش بدهم . آنیسا  هم بود

 یلوی شانه بالا انداخت  و دست هایش را تكان داد  و رو به سیلویا چیزی گفت

 سیلویا گفت :  انگلیسی نمی فهمد  فقط كلمات مشترك را  تشخیص می دهد

 بانویی به فارسی  و رو به سیلویا گفت : شاید ناراحت شده  باشند  لطفا توضیج بده كه چی شده

 سیلویا به فارسی شكسته بسته گفت : حال ندارم . می فهمد

یلوی آهنگ ساز بود و غیر از آلبانیایی و روسی آلمانی و فرانسه می دانست و نمی دانم  چند زبان دیگر .  من و با نویی  انگلیسی می دانستیم و مراد  چند كلمه ای  انگلیسی می فهمید  اما  فقط فارسی  حرف می زد  زن یلوی  ظاهرا  انگلیسی كمی می فهمید  یا نمی فهمید  و فقط همچنان لبخند می زد  ناتاشا كمی انگلیسی  می دانست  و روسی  پس  اگر سیلویا و یلوی و بانویی یا من  و احتمالا ناتاشا حوصله می كردند  می شد  فهمید كه هر كس چه می گوید  اما  سیلویا مریض احوال بود  شاید هم واقعا مریض بود  نمی دانم از كی شنیده بودیم كه سینه اش را عمل كرده اند

صدای تلفن كه بلند شد ناتاشا بلند شد و دوید  به طرف تلفن و به  انگلیسی گفت  از پاریس است  با من كار دارند

 درست  حدس زده بود داشت  حرف می زد  انگار به روسی  ما ساكت نشسته بودیم و به آتش  و شاید به سایه ی درخت های  پرشكوفه ی آن طرف شیشه ها  نگاه می كردیم  و به صدای ناتاشا  گوش می دادیم كه بلند بلند حرف می زد  من  بلند شدم و برای چهارتامان  چای ریختم و به یلوی اشاره كردم كه می خواهد  یا نه و به  انگلیسی  گفتم : چای

با  اشاره ی سر و دست  فهماند كه نمی خواهد  و چیزی  هم گفت  سیلویا گفت :  این ها بیشتر چای كیسه ای می خورند

زن یلوی به انگلیسی گفت : بله

برایش ریختم  برداشت و بو كرد و حتی لب نزد  صدای خنده ی ناتاشا بلند و جیغ مانند می آمد  یلوی سری تكان داد  و با دست  انگار صدا را پس زد  از سیلویا پرسیدم : انگار از ناتاشا و شاید همه ی روس ها خوشش نمی آید ؟

 سیلویا فقط دو كلمه ای به فرانسه به ییلوی گفت  بعد كه یلوی جوابش را داد دو پر شالش را كه به گرد شانه و بازوهای  لاغرش پیچانده بود بیشتر كشید و گفت : یلوی می گوید :  صداش و حركاتش خیلی  یعنی زیادی متجاوز هست  انگار فقط خودش اینجا هست

زبانه ی آتش  حالا بلندتر شده بود  و به  پوسته ی  كنده های گرد تا گردش  می رسید  چه  جانی كنده بودیم تا روشنش  كنیم  بانویی  خرده  چوب می ریخت  و من فوت می كردم  بالاخره  هم  روزنامه ای  را مچاله كردیم  و زیر خرده چوب ها  و برگ ها  گذاشتیم  تا خانه كرد   وقتی مراد  و سیلویا  كندهبه دست پیداشان شد ما نشسته بودیم و به آتش نگاه می كردیم  كه از میانه ی سیاهه برگ ها  و روزنامه  لرزان  لرزان قد می كشید  و به گرد خرده چوب ها می پیچید

 یلوی چیزی گفت  . سیلویا گفت :  اخبار ایران را شنیده

 مراد گفت : این كه خیلی  حرف زد

سیلویا  با صدای خسته گفت : برای شما ندارد - چه می گویید ؟- هان تازگی .

دانشجو ها و محصل ها رفته اند جلو سفارت ‌آلمان  فریاد كرده اند  زیاد . راجع به همین دادگاه برلن  خواسته اند به سفارت آلمان حمله كنند اما  پلیس بوده  زنجیر بسته بودند  دست  به دست  پلیس  ضد شورش بوده  بعد هم رفته اند

 ناتاشا آمد می خندید  خم شده بود به طرف یلوی  و بلند بلند  چیزی  می گفت  و به سر و صورتش  اشاره می كرد  و به گردنش و به یخه ی پیراهن سفیدش  وبه پاهاش و بعد انگار زیر بغل هاش چوب زیر بغل ساخت و باز خندید  یلوی نمی خندید  سر به زیر انداخت  و با صدای  نرم و آهسته اش برای سیلویا توضیح داد  سیلویا گفت :  می گوید: دوستش  قرار هست بیاید جلوش توی ایستگاه  از همه چیزش گفته  بعد  بالاخره  یادش آمد  چوب زیر بغل دارد

 به ناتاشا نگاه كردیم   نگاهمان كرد  متعجب بود   به  انگلیسی  توضیح داد و باز به سر و صورتش  خط بالای لب و به یخه  و حتی دامن بلوزش  و بالخره شلوارش  اشارهكرد و بالاخره  شكل دو چوب زیر بغل  را ساخت  و بلند بلند   خندید   بانویی و من هم خندیدیم  بانویی گفت :  ناتاشا می گوید  فردا دارد می رود  پاریس . بار اولش است كه به كسی كه اسما می شناخته  زنگ زده كه بیاید جلوش   ناتاشا از طرف  پرسیده  چطور بشناسمت ؟  طرف هم گفته : خوب من كلاه به سر دارم  خاكستری است  سبیل هم دارم  كراواتم زرشكی است  با خط های آبی  كتم هم  چهارخانه است شلوار طوسی هم می پوشم   بعد هم گفته  :  اگر دیر رسیدم  ناراحت نباش ماه پیش پایم شكسته  و هنوز مجبورم  با چوب زیر بغل راه بروم

مراد و سیلویا و ما دو تا هم خندیدیم  زن یلوی  فقط  لبخند می زد  یلوی انگار به آتش نگاه می كرد  ناتاشا  شكل سبیلی  بالای لبش  ساخت  به انگلیسی گفت :  سبیل  و با تكان هر دو شانه خندید  و بالاخره  كنار بانویی نشست  این بار  یلوی به  آلبانیایی حتما برای  زنش گفت  و به ناتاشا اشاره كرد  و بعد  به پشت  لبش  و پیراهنش و بالاخره شكل چوب زیر بغل را ساخت  زنش هم خندید  بی صدا  ناتاشا باز بلند خندید

 مراد گفت :  از یلوی بپرس این جریان شاه آلبانی دیگر چیست ؟

سیلویا چیزی گفت و یلوی در جواب فقط با انگشت به سرش اشاره كرد و باز به آتش نگاه كرد  زنش همچنان لبخند می زد

مراد باز گفت : درباره ی این شاهه دقیق  ازش بپرس  برای من جالب است نكند ما هم باز برگردیم به همان نقطه ی اول

لویا پرسید . بعد بالاخره ترجمه كرد : می گوید :  ما ، مشكل ما مافیا هست  مافیای روسی و ایتالیایی  اسلحه دارند  همه بعضی ها هم از گرسنگی  حمله می كنند  چی می گویید ؟ ( و با دست  چیزی  را در هوا مشت كرد ) هر چه پیدا بشود كرد

گفتم : غارت

 بله مرسی  غارت می كنند  از خانه ها   مغازه ها  می گوید  خالی است

 یلوی باز توضیحی داد و بعد از آنیسا اسم برد و به انگلیسی گفت : دختر من و همچنان باز به فرانسوی  حرف زد

 ناتاشا از او به روسی شاید چیزی پرسید  بعد مدتی با هم حرف زدند  ناتاشا بلند شده بود و داد می كشید  یلوی همچنان نرم و سر به زیر افكنده  جواب می داد

 سیلویا آهسته گفت : من نمی فهمم كه  اما گمان دارم سر روسی بودن  یا آلبانیایی بودن همین  مافیاهاشان حرفشان هست

 من پرسیدم : قبلش چی  می گفت ؟

 یادم نمی آید

 داشت از آنیسا اسم می برد

 بلبه بله یادم رفت  این ها  خانواده ی یلوی  بیشتر وقت هاشان روی زمین خواب می كرده اند  نه  خواب نه  بیدار بوده اند ( به شیشه ی كنارش اشاره كرد )  از ترس تیر روی زمین خوابیده می بودند  حالا هم آنیسا شب ها خواب می بیند و از تخت می پرد  پرت می شود  نه خودش می رود  روی زمین  چه می گویید شما ؟

 ناتاشا حالا داشت به انگلیسی شكسته بسته برای بانویی توضیح می داد  اول هم عذر خواست كه عصبانی شده  بانویی ترجمه كرد : می گوید: یلوی  بی رحمی می كند  ما با هم اغلب  دعوامان می شود  او همه ی بدبختی هاشان را گردن ما روس ها می اندازد  خوب درست است  كه مافیای روسی هست  بیشتر هم همان مأموران امنیتی سابق اند گ.پ.او  اعضای عالیرتبه ی دولتی سابق حالا شده اند حامی دار و دسته اراذل  همه ی موسسات  دولتی را و حتی كارخانجات را همان حاكمان  قبلی بین خودشان  تقسیم كرده اند  آبانی چند قرن زیر سلطه ی ترك های عثمانی بوده  آخرین ملت  بالكان هم بوده كه مستقل شده  بعد هم كه  ما روسها رفتیم  كمونیست شان كردیم  آن وقت نوبت  آلبانی  آخرین كشور اروپای شرقی بود كه مستقل شد با شورش هم شروع شد  حالا همان حاكمان  قبل یك شبه شده اند لیبرال و دمكرات  مافیای ایتالیا هم آمده  جوان های گرسنه هم هستند بیكارند  چند نفر كه دور هم جمع بشوند و یكی دو خانه غارت كنند می شود یك دار و دسته  كادرهای ارتش هم دست به كار شده اند  پلیس هم  حقوق كه نمی گیرند  برای همین غارت می كنند می كشند

ناتاشا با یلوی حرف زد  یلوی هم چیزی گفت  و بالاخره  رو به سیلویا كرد و ترجمه كرد  سیلویا گفت : یك ماهی هست  كه با  هم چیز می كنند  دعوا نه  حرف می زدند  من  این  حرف ها را حوصله ی ترجمه ندارم  هر جا مثل هر جا می باشد  مثل یوگوسلاوی سابق  جنگ است  می كشند  به زنها ... خودتان می فهمید  انقلاب كرده اید

 گفتم : در انقلاب ایران  این حرف ها  نبود  هیچ كس به زنی تجاوز نكرد  جایی را  غارت نكردند

سیلویا گفت :  شیشه ی بانك ها را می شكستند  یك سینما را با همه هر كس كه بود توش  آتش انداختند  من  خودم بودم ایران  به صورت زن ها  اسید پاشیدند

 بانویی گفت :  این ها استثنا بود  مردم به جایی برای غارت حمله نمی كردند  شیشه ی بانك ها  را شكستند  اما حتی یك مورد هم  نشنیدیم كه كسی  پولی بردارد

سیلویا گفت : كتاب های یكی از همین طاغوت ها  - مراد بوده  دیده -  ریخته بودند  توی استخر  كتاب ها  بیشتر كتابهای خطی بوده  همه جا شبیه هم هستند

بانویی گونه هاش گل انداخته بود و حالا داشت با دست راست چنگ در موهای كوتاه كرده اش می كشید

 به انگلیسی برای ناتاشا  توضیح دادم كه چطور بود  از تجربه هام  می گفتم  یك  ستون دو ریالی كه توی  اتاق  تلفن دیده بودم  یا زنی  بچه به بغل كه سبد میوه به  دست جلو در خانه شان ایستاده بود  و به هر كس كه می گذشت تعارف می كرد  از مردی هم  گفتم  كه كاسه  به یك دست  و شلنگ به دست دیگر به راهپیمایان  آب می داد  این  را هم  تعریف  كرددم  كه بچه های  محل پیت نفت  مرا گرفتند و تا دم در خانه مان آوردند  شب ها هم چوب به دست  سر كوچه پاس می دادند  آخرش هم  از موتور سواری گفتم كه اسلحه به دست دیدمش  اولین  آدم غیر ارتشی كه  اسلحه به دست دیدم  و از شادی  هورا كشیدم  گفتم : همان وقت فهمیدم كه حالا دیگر نوبتماست

 ناتاشا پرسید :  حالا كه فكر  نمی كنی  نوبت شماها بوده ؟

 گفتم :  همین طوری فكر  كردم  كه دیگر مردم  دست خالی نیستند

 ناتاشا به انگلیسی گفت :  آقای یلوی  فكر می كند  هر وقت خون و خونریزی  باشد  برنده كسی است كه می تواند  بكشد  اما من  فكرمی كنم

بعد خطاب به یلوی  و زنش  شاید  به روسی  چیزهایی  گفت  بعد یلوی  همان طور آرام و یكنواخت  جوابی داد  كه نفهمیدیم  تا بالاخره  سیلویا با آن صدای تیز و حركات دست  گفت و گفتو  باز یلوی گفت   سیلویا  گفت :  باز - چی می گویید ؟ -  مثل سگ و گربه به هم پریده اند

بعد هم به فرانسوی چیزهایی گفت

  مراد آهسته  از سیلویا پرسید : چی داشتی می گفتی ؟

 همان چیزهایی كه اوایل  انقلاب دیدیم

مراد به فارسی گفت :  سیلویا  اشتباه می كند  آن  وقایع  را از دید یك خارجی می دید  هر خشونت  جزیی  می ترساندش  وقتی توی یك راهپیمایی  راهش نداده بودند  گریه كنان  برگشت خانه   بعد از تظاهرات زن ها  در اعتراض به شعار  « یا روسری  یا توسری »  دیگر نماند

بانویی  اول برای ناتاشا ترجمه كرد  بعد  ناتاشا  برای یلوی  بعد هم  به فارسی  گفت  :  به سر خود من هم آمد   كاپشنی داشتم  كه كلاه سر خود بود

 سیلویا  گفت :  كلاه چی ؟

كلاه داشت  برای مثلا  برف  یا سرما

 سیلویا گفت :  خوب بعدش  چی ؟  بفرمایید

 هیچی  زنی  بود كه پشت  سر من می آمد اولش  خواهش كرد كه سرم را بپوشانم  چون  نامحذم هست  خودش هم كمكم كرد و كلاه  را سرم كشید  كمی كه  رفتم  سر و گردنم  عرق كرد و من كلاه  را انداختم  پشت سرم  این بار زن بی آنكه حرفی بزند به سرم كشید  باز من  انداختم و چیزی هم بهش گفتم  لبخند می زد  و با چشم و ابرو مردهای طرف  پیاده رو را نشان داد  من یكی دو صف  جلوتر رفتم  و كلاه را پس زدم  باز كسی به زور سرم كشید  خودش بود  فقط چشم هایش پیدا بود و باز به پیاده رو اشاره كرد  این بار  من كلاه را پشت سرم زیر لبه ی كاپشن فرو كردم و زیپش را  تا زیر گلو كشیدم  بالا  چند قدم كه جلوتر رفتم   كفلم آتش گرفت  به پشت سرم مگاه كردم  یكی دو دختر چارقد به سر پشت سرم بودند و كنارم هم زنهای چادری  فقط یك چشمشان  پیدا بود  باز جلوتر رفتم و باز تنم سوخت  نمی شد ادامه داد  از صف بیرون آمدم  اما  فرداش  باز فكر كردم  اتفاقی بوده  هر روز  اتفاقی می افتاد  و ما باز فكر می كردیم  اتفاقی است  یا ساواكی ها هستند كه سنگ می پرانند

 بعد  به  انگلیسی شروع كرد تا برای ناتاشا  ترجمه كند   گوش نمی داد با یلوی داشت  حرف میزد  و حالا دیگر یلوی هم  داد می كشید  و انگشت اشاره ی دست  راستش را  رو به  ناتاشا  تكان تكان می داد

 سیلویا گفت : باز دعواشان شد

و به فرانسوی  به یلوی چیزی گفت   یلوی دستی  به صورتش  كشید و به دو  انگشت چشم هاش  را مالید  بعد سیگاری روشن كرد زیر لب  داشت با زنش  حتما  به  آلبانیایی حرف می زد

  زبانه ی  باریك  آتش  حالا  رسیده بود  به سر كنده ها   از بدنه ی  كنده ها هم زبانه می كشید و آن پایین  دیگر نه سیاهه ی  خرده  چوبی بود  و نه پوسته پوسته های سیاه  كاغذ سوخته  كه  رنگ های سرخ و صورتی در هم  می رفت  و به كناره های  گاهی  آبی  ختم  یم شد زبانه های باریك  و بلند آبی

یلوی  خطاب  به ما  من و بانویی   حرف می زد  سیلویا گفت :  معذرت  خواست  می گوید یكی  از آهنگهای  زمان انور خوجه مال من هست   عضو  حزب بوده  و عضو اتحادیه ی نویسندگان  و هنرمندان  بعدش  می گفت  یك  آهنگ  ساختم  قشنگ   خیل خیلی  زیبا  نمی دانم  چی باید گفت  نگذاشتند  پخش  بشود

 مراد  گفت : ممنوع

بله  ممنوع می گردد  اما آن  آهنگ  كه  همیشه پخش  می شود  از رادیو نه  می شده بدون  نام  آهنگ سازش   یلوی    باز هم گفت  یادم  نیست  مهم  نیست همه  جا یك جور  هست  شما هم  دارید مانندهاش  توی این  دنیا  زیاد هست

ناتاشا به انگلیسی  گفت :  من به یلوی  می گویم  چرا همه اش  را از چشم روس ها  می بیند ؟  همین بلا هم سر ما آمد  مقامات ما هم یك شبه  صاحب میلیون ها ثروت شدند  صاحب ملك و املاك و ویلا  مافیاه هم هست  قاچاق هم هست  گاهی  سیگارشان  را با دلار آتش می زنند  آن وقت زن ها  دخترهای جوان می روند  به دوبی  یك هفته دو هفته  و  بعد بر می گردند  با غذا  با پول تا خانواده شان از گرسنگی  نمیرند

به مراد ‌آهسته  گفتم :  ما را بگو كه جوانی مان را برای رسیدن به چه آرمانی  تلف  كردیم

 ناتاشا از بانویی پرسید  : شوهرت چه گفت ؟

بانویی به انگلیسی  گفت :  این ها  یعنی  راستش  همه ی ما برای یك كتاب حتی یك  جزوه ی  چند  صفحه ای  ترجمه  از روسی  گاهی  سال ها  زندان  رفته ایم  كه مثلا  برسیم به شما  كشور ما بشود  لهشت باكو  بهشت لنینگراد   حالا ...ـ

دیگر گوش نمی دادم  به ناتاشا هم كه انگار  داشت در جواب چیزی  می گفت  گوش ندادم  خوشه خوشه های  شعله ها  كوتاه  و بلند جمع شده بودند  و زبانه ی بلند و باریك  رو به  دهانه ی  ناپیدای  لوله ی شومینه گر می كشید  با اشاره به آتش به فارسی  بلند گفتم :  آتش  زردشت

بانویی  به انگلیسی  گفت : آتش زردشت

 یلوی  خندید  و به زنش  چیزی  گفت  كه زردشت اش را فهمیدم

 سیلویا گفت : زردشت بله  آتش  قبله بوده نه ؟

هیچ كدام حرفی نزدیك كه به آتش نگاهمی كردیم به زبانه ی بلند  و رنگ در رنگ  و شاید به سینه ی آتش كه سرخ بود  و گرم و دیگر حتی یك لكه ی سیاه هم در كانونش نبود

خوب بود؟؟


[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات

db8466c76b عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

b484d88a02 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

f51a9eac63 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها


e49be3da4a عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

b3349a93f3 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها


0b8553853f عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

8780d58aae عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها


94d0015c67 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

7a830211a0 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

76eb7b94eb عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

c226f157b2 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

ef18c64ab5 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

bea797aa17 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

adbb5dffba عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

4912b4e3b1 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

9b9a2777ff عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

769e0ae355 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

c50def77db عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

ee0ddd2113 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

aaf62fb161 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

eb7818779e عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

a5c01ce25c عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

0855fe58f6 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

2976d2473d عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

uyari عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

fb3986b62a عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

2dadc9b755 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها

c1165f11c3 عکس های خنده دار از میوه ها و خوردنی ها



[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:27 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات

اس ام اس تبریک سال نو

—————————

سلام میشه ازت خواهش کنم سال تحویل بیای خونمون ؟

آخه سبزه خوشگل تر از تو پیدا نکردم !

—————————

چند سال و چند عید باید از عمر تو بگذره تا آدم بشی !؟

یک سال از عمرت گذشت، ولی باز تو همونی که بودی !

فرشته دوست داشتنی بهارمبارک !

—————————

ای کاش که هر لحظه بهاری باشی

هر روز پر از امیدواری باشی

هر ۳۶۵ روز امسال

سرگرم شمردن هزاری باشی!

—————————

بی اجازت دفتر  ۳۶۵ برگ جدیدتو دادم به خدا تا بهترین تقدیر رو برات نقاشی کنه

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

یادت باشه:تعطیلات بزودی تموم میشه وبعدش سرکار رفتنه که انتظار تورو میکشه.

بازم ۱سال کار و خستگی!

(ستاد کوفت کردن تعطیلات نوروزی)

—————————

امروز ۲ نفر آدرس و شماره تلفنت رو ازم خواستن منم بهشون دادم

یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت

سال ۹۱ میان سراغت !

—————————

خواستم برات سبزه عید بفرستم گفتم شاید طاقت نیاری و تا عید بخوریش !!!

—————————
عید واقعی از آن کسی است که آخر سالش را جشن بگیرد نه اول سال را

نوروز ۹۱ بر شما مبارک . . .

—————————
با ارزوی ۱۲ ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز سلامتی ۸۷۶۰ساعت عشق ۵۲۵۶۰۰دقیقه برکت ۳۱۵۳۰۰ثانیه دوستی سال نو پیشاپیش مبارک

—————————

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند !

امضاء حاجی فیروز !!!

—————————

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم

هر روزتان نوروز . . . سال ۹۱ مبارک

—————————

تو عید میوه ها گرون میشه ، قدر خودتو بدون گلابی !!!

—————————

شیشه می شکند و زندگی می گذرد.

نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است

پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

با تو از خاطره ها سرشارم.جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . .

—————————

لحظه ای که سال تحویل می شه

تنها لحظه ایه که بی منت به من لبخند می زنی

کاش هر ثانیه برای من سال تحویل باشه

تا لبخند همیشه مهمون لبهات بمونه

سال ۹۱مبارک

—————————

در این نوروز باستانی خیال امدنت را به اغوش خسته می کشم

نوروز ۹۱ مبارک

—————————

بهار امسال بی تو برایم از پاییز غم انگیز تر است

نوروز مبارک

—————————

چه عجیب است رسم روزگار تویی که بهترین بهار را بریم

رقم زدی امسال با رفتنت بد ترین نوروز را تجربه میکنم

امید وارم شیرینی لحظهایت به اندازه تلخی لحظها هایم زیاد باشد

—————————

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک

—————————

دلت شاد و لبت خندان بماند
برایت عمرجاویدان بماند
خدارا میدهم سوگند برعشق
هرآن خواهی برایت آن بماند
بپایت ثروتی افزون بریزد
که چشم دشمنت حیران بماند
تنت سالم سرایت سبز باشد
برایت زندگی آسان بماند
تمام فصل سالت عید باشد
چراغ خانه ات تابان بماند

—————————

اس ام اس سرکاری مخصوص عید نوروز ۱۳۹۱

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز، نوروزتان امروز،

امروزتان دیروز، دیروزتان پیروز، پیروزتان هر روز، اسگول شدی امروز!

—————————

e

… ei

… eid
. .. eide

. .. eidele ghafel

. .. didi sale 90 ham tamoom shod?

—————————

با توجه به گران شدن نرخ sms پیشاپیش نوروز ۹۱, ۹۲

تولدت ، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک.نور به قبرت بباره !!

—————————

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز ۹۱ مبارک
—————————
با آرزوی
۱۲ ماه شادی،
۵۲ هفته پیروزی،
۳۶۵ روز سلامتی،
۸۷۶۰ ساعت عشق،
۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت،
۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی.
سال نو مبارک باد
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
********سال نو مبارک********

><(((>
><(((>
><(((>
من اولین کسی بودم که برای تو ماهی عید فرستادم.
سال نو مبارک
—————————
بهار بهترین بهانه برای آغاز، وآغاز بهترین بهانه برای زیستن است
آغاز بهار بر شما مبارک
—————————
چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!
—————————
عاقبت زمستان رفت و رو سیاهیش برای ما موند
..

….
….
امضا
حاجی فیروز
—————————
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
نوروز مبارک
—————————
بهار،نـیم بهار،ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛بازارشان سکه شد!
دوست عزیز سبز ترین و همیشگی ترین بهار ها را برایت آرزو مندم
—————————
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک
—————————
نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!
—————————
امروز ۲ نفر از من آدرس و شماره تلفن تو رو گرفتن که بیان پیشت
منم دادم. سال دیگه می یان سراغت
یکیشون خوشبختی بود
اون یکی هم موفقیت
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
سلام، ببخشید این موقع شب بیدارت کردم.
.
.
خواستم یادآوری کنم: سال نو شده.
.
.
.
کم‌کم باید از خواب زمستونی بیدار بشی
—————————
ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی . نوروز مبارک
با تبریک سال نو
—————————
یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد
—————————
مثل ماهی زنده
مثل سبزه زیبا
مثل سمنو شیرین
مثل سنبل خوشبو
مثل سیب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشید
سال نو مبارک
—————————
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
******** سال نو مبارک ********
—————————
دنیا را برایتان شاد شاد
و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزومندم
هر روزتان نوروز

—————————

دمت گرم بابا.خیلی با حالی . . . . اولین گوسفندی هستی که دلت طاقت اورد و سبزه ها رو تا سیزده نخوردی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات

[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات

                

  


[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:07 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات
                                                   
                    
 
                        
 Myspace Comments - Hello Kitty             

[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ نهال جون ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات